ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

218

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

نفس و اكراه شده را بر آن نيروها حمل كنيم و نابينايى را بر بهره نبردن نفس از نيروها و نديدن نفس مطالب مهم را به خاطر خستگى و ملال آن حمل نماييم تا آن حمل شايستگى داشته باشد كه مقصود امام عليه السلام يا نزديك به مقصودش باشد ، و خدا سر پرست توفيق است . كلمهء هفدهم گفتار آن حضرت ( ع ) : الادب صورة العقل . با ادب بودن صورت خرد است . شارح گويد : معناى ادب و عقل روشن شد ، و امّا صورت گاهى اطلاق مىشود و مقصود از آن در ظاهر چيزى است كه در شكل و هيأت مشاهده مىگردد و صورت شخصى ناميده مىشود و در صورت در اصطلاح گروهى گفته مىشود و مقصود از آن جوهرى است كه حلول مىكند در محلَّى كه نگاهدارندهء چيزى است كه در آن حلول مىنمايد و در مكان حاصل مىشود در صورتى كه مقرون به به مكان باشد و صورت طبيعى ناميده مىشود و محلّ آن مادّه ناميده مىشود و آنچه از صورت طبيعى و محل آن تركيب مىگردد جسم طبيعى ناميده مىشود ، و گاهى مقصود از صورت چيزى است كه به وسيلهء آن ، انواع جسم مختلف مىشود پس از آنى كه در صورت جسمى همگانى مشتركند و آن صورت نوعى ناميده مىشود ، امام ( ع ) در اين جا لفظ صورت را مجازا بر ادب اطلاق فرموده است ، و مناسبتر آن است كه آن مجاز از نوعى باشد كه ما صورت شخصى ناميديم و جهت مناسبت ميان آن دو اين است كه صورت شخصى چون وسيله اى است كه بدان هر شخص شخصى را مىشناسد و بينندهء آن بعضى اشخاص را از بعضى ديگر جدا مىسازد و خيال او آن را ثبت مىكند همچنين ادب سببى است كه كار صاحبش را روشن مىكند و به بودن ادب در او استدلال مىشود بر اين كه آمادگى براى بخششهاى الهى كه عقل اوست در او موجود مىباشد و به وسيلهء تفاوت ادب بر تفاوت خردها و مغاير بودن بعضى آنها با بعضى استدلال مىشود چنان كه به وسيلهء تفاوت داشتن صورتها در زيبايى و زشتيشان بر مختلف بودن اشخاص و مغاير بودن آنها استدلال مىگردد . و هر گاه مناسبت آن مجاز نيكو بر تو ظاهر شد و به معناى مجازى پسنديده نگريستى محقّقا از سر منشأ آن بر دريايى مشرف شده اى كه قابل شنا كردن نيست و صورتى نهايى را درك كرده اى كه از ميان رفتنى نيست ، در اين كلمه هشدارى است بر اين كه رعايت قانون